خوب
تازه داشتم با خودم فکر می کردم که چه کار کنم.هر فکری که بهذهنم می رسید ایده آلی و تا حدود خیلی زیادی غیر قابل اجرا بود.آدم ایده آلیستی هستم؟احتمالا.چون این حرفرا خیلی شنیدم.
هر تصمیمی هم که می گیری زود ازش پشیمون میشم. یعنی آدم تنبلی هستم و تا کار به سختی می رسد شروع به غر زدن و نهایتا ول کردن کار می کنم؟این هم احتمالا
میگم ها!چه طوه یک مدتی هرچند طولانی هیچ کاری نکنی.می تونی؟احتمالا نه.
خوب؟
خوب چی؟خوب!
هیچی.یک کاری بکن!
چه کاری؟
نمی دونم والا.یک کاری که هم خیلی بند پروازانه نباشه و هم آن قدر برات جدی و مهم باشه و به آن علاقه داشته باشی که دسته کم تا مدتی ولش نکنی.
پبشنهاد خوبیه ،اما مثلا چه کر کنم؟
اممم... نمی دونم.مثلا برو یک مغازه کرایه کن و توش کتاب بفروش،یا برو یک جا کارمند شو.
شوخیت گرفته؟برو آقاجون نخاسیم.
چی چی رو نخواستیم.مگه عیبه؟حالا مثلا من که کارمندم خیلی عیبه؟
از آون جایی که این دیالوگ به هیج جایی نرسید و نمونه های این دیالوگ ها در طول تارخ بشریت همیشه منجر به دعوا،جنگ و خونریزی شده است،چندان تمایلی به ادامه دادنش ندارم