امر بزرگ را زندگي بگيريم و چالش درون آن را زندگي نكردن.آيامي شودزندگي نكرد؟
چه قدر خوش است كسي كه زندگي نمي كند.
واقعا در اين دنيا غير از زندگي كردن كار ديگري ميتوان كرد؟
هي عجب روزي است كه به موقعي برسيم كه ديگر نياز نباشد زندگي كنيم.
و چقدر جالب است كه در آن روز هيچ كاري نمي كنيم. نامرد است هر كس كه كاري كند.در آن روز زندگي كردن به هر نوعي كه باشد ممنوع است.
كمي كه بيشتر فكر مي كنم مي بينم براي زندگي نكردن راهي جز مردن نيست.(خيلي با هوشم) پس تا زنده هستم زندگي مي كنم.
اگر مردم مگر قرار نيست دوباره زنده شوم؟ يعني باز بايد دوباره زندگي كنم؟ تنها زمان براي زندگي نكردن انگار فقط فاصله بين اين دو زندگي است و چقدر درد آور است آن زمان
آخر چي؟ مي خواهي زندگي كني يا نه.زود تصميم بگير كه زمان مي گذرد.
