امروز بعد از مدتها دوباره یاد خاطرات مدتی از زندگی کوتاهم افتادم.دلیلش هم نصیحت کردن بود.گوششنوایی گیر آوردم ،دیدم در موقعیتی قرار دارد که بایدحتما قسمتی از اندوخته های گران قدرم را در اختیارش قرار دهم.
ابتدای سخن با قم و اندوه پیش می رفت اما رفته رفته دچار خود آگاهی عجیبی شدم.از آن غم و اندوهی که از مرور گذشته برایم حاصل می شد خبری نبود. حتی کمی خنده ام هم گرفت
ماهیت خاطراتم که عوض نشده بود.چی په عوض شده اس؟
No comments:
Post a Comment